خبرگزاری قاصدان آزادی: هاشم خواستار نماینده ی معلمان ایران، بار دیگر نامه ای خطاب به خامنه ای که خطابی است به عموم مردم، منتشر کرده است و در انتهای این نامه می گوید: به مامورین خود بگوئید که رگهای گردنشان را بخاطر سخنان اینجانب متورم نکنند. سال هاست که چوبه ی دار را بر دوش دارم و برای رسیدن به آزادیِ یک ملت،دادنِ جان، هدیه ی بسیار ناقابلی است.

من، بنا بر وظیفه و احساس دِینم به فرهنگیان کشور و مردم، می نویسم ومی نویسم ومی نویسم تا فردا که همکاران و اساتید فرهنگی، تاریخِ جنبش ها و حرکتهای تاریخی این حصارِ تنگ و دلگیر وطن در این بُرههٔ زمانی را برای فرزندان این سرزمین می گشایند و می خوانند،احساس غرور کنند که معلمانی هم بودند که سکوت نکردند و از همه چیزشان گذشتند تا ملت، بیدار و آگاه شده و با هزینه ی کمتری به آزادی، دموکراسی و مردم سالاری واقعی برسند و شاید حاکمان نیز بخود آیند که البته به گواه تجربیات تلخ تاریخِ پر فراز و نشیب کشورمان، نمی آیند.

متن کامل نامه سید هاشم خواستار به قرار زیر می باشد:

من متهم میکنم، مسبب تمام بدبختیهای کشور از مسئولان زنده و فعلی شخص آقای خامنه ای میباشند.

۱- لازمه ی یک انتخابات آزاد و سالم اینست که احزاب و رسانه ها از جمله مطبوعات و رادیو و تلویزیون آزاد باشند تا بتوانند احزاب کاندیدا معرفی کنند. آقای خامنه ای بفرمایید آیا جبهه ی ملی آزاد است که نفت را به رهبری مصدق، ملی اعلام کرد؟ نهضت آزادی ایران آزاد است که دبیر کل آن مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر دولت انقلاب شد و مردم در چنین روزهایی شعار میدادند: "بازرگان، بازرگان مجری حکم قران"؟ یا حزب ملت ایران آزاد است که داریوش فروهر دبیرکل آن، وزیر کار دولت موقت انقلاب بود و بعدا توسط عوامل اطلاعاتی شما با کارد، آن هم با بیرحمی در خانه اش به قتل رسید؟ یا دکتر کاظم سامی دبیر کل حزب جاما، اولین وزیر بهداری دولت موقت انقلاب که در مطبش توسط مریدان شما به قتل رسید؟ یا حزب دموکرات کردستان که دبیر کل آن؛ قاسملو، توسط عوامل جمهوری اسلامی در میکونوس برلین آلمان هنگام مذاکره با نمایندگان شما به قتل رسید؟ یا پیروان مسعود احمدزاده که در خانه ی آقای شانه چی و در حضور شما و پدرش طاهر احمدزاده، رد پاهایش بر روی ملافه ی سفید باقی ماند و شما گفتید این رد پنچه ی شیر است؟ (مسعود احمدزاده از رهبران چریکهای فدایی خلق بود که هفته به هفته پا از درون کفش در نیاورده و در رژیم شاه با برادرش مجید اعدام شد.) یا سازمان مجاهدین خلق که همه، قبل از انقلاب از جمله من و شما آرزو داشتیم که روزی به آنها بپیوندیم که آنها را برای بیرون کردن از میدان، التقاطی و منافق خواندید؟ و حتی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه ی مشارکت که از درون همین نظام بیرون آمدند نیز آزاد نیستند و رهبرانشان مدتی به زندان های شما افتادند و ...
کدام یک از احزاب مخالف آزاد هستند؟
آقای خامنه ای تنها حزبی که آزاد است حزب موئتلفه است که کاملا در خط شما است. (در رژیم شاه هم تنها یک حزب بنام حزب رستاخیز آزاد بود.) ولی موئتلفه نه در رژیم شاه بخاطر توبه نامه هایی که برای شاه می نوشتند اعتبار داشت و نه اکنون در میان ملت اعتبار دارد. نتیجه چه میشود؟ دوازده میلیون شهروند تهرانی، امکان شناسایی مدیران نخبه را ندارند و احزاب باید افرادِ مدیر را به مردم معرفی کنند که در غیاب احزاب، مردمِ تهران به تبعیت از کل ایران و بخصوص کلان شهرهای دیگر، بدونِ شهردارانِ مجرب میشوند که در نتیجه؛ ورزشکارانِ شناخته شده رأی می آورند که آنها هم تخصصی ندارند و احمدی نژاد و قالیباف را شهردار میکنند که در اثر بی کفایتی، هزاران مرد و زنِ کارتن خواب، گور خواب، حاشیه نشین، کودکان کار، زنانِ بی شوهر و خانمان و ولگرد، زنان شوهردارِ تن فروش و ...بوجود می آید، و آخرینش یعنی آتش گرفتن ساختمان پلاسکو که تمام زشتیها و سوء مدیریت ها را آشکار کرده و باعث آبرو ریزی شما و دیگر مسئولان میشود.
۲- آقای خامنه ای؛ قوای سه گانه یعنی پارلمان، قوه ی قضائیه و قوه ی مجریه که باید به معنای واقعی؛ "مستقل" از هم باشند، نتیجه ی رشد تکاملی جوامع غربی (بخصوص انگلیس و فرانسه) از فئودالیسم به بورژوازی ملی میباشد. اکثرا میدانند که در کشورهای دارای دموکراسی نمایندگان پارلمان و رئیس دولت بصورت واقعی توسط مردم انتخاب میشوند و این کشورها دارای قوه ی قضائیه ی مستقل میباشند. اما در کشور ما ایران داشتن سه قوه ی جدا و مستقل از یکدیگر که محصول انقلاب مشروطیت است و در اسلام چیزی بنام قوای مستقل نداریم، نمایشی و دکوری است چرا که نمایندگان پارلمان و رئیس دولت، نمایندگان واقعی ملت نیستند. یعنی شورای نگهبان به کسانی اجازه ی کاندید شدن میدهد که در خط شما باشند، به این میگویند "بازی باانتخابات" و یا انتخابات بازی نه انتخابات آزاد. همچون "ماشین بازی" توسط بچه ها، که با یک ماشین پلاستیکی ماشین بازی کرده و سرگرم و خوشحال می شوند چون احساسِ ماشین داشتن میکنند. ولی آیا بچه که به سن بلوغ رسید، میشود او را با یک ماشین پلاستیکی سرگرم کرد یا نه؛ آن بچه دیگر بزرگ شده و به دنبال ماشین واقعی خواهد بود؟
اکنون ملت ایران هم، رشید و بالغ شده و میداند که این انتخابات، یک بازی است همچون ماشین بازی ودیگر تن به انتخابات ناسالم و غیر رقابتی نخواهد داد.
۳- آقای خامنه ای؛ در غیاب آزادی بیان و آزادی احزاب، باندهای جناحی ای در درون حاکمیت، رشد میکنند که تنها دغدغه ی آنها، منافع باندی و نه منافع ملی ست که متاسفانه دزدیهای آنها نیز هزار هزار میلیارد تومان است که در تاریخ ایران بی سابقه اند.
۴- در نبود آزادی بیان و احزاب، رتبه ی فساد در ایران از میان ۱۶۷کشور، ۱۳۱شده است که نتیجه اش ورودِ ۱۵میلیون پرونده قضائی در سال به قوه ی قضائیه می باشد.
۵- آقای خامنه ای به قول آقای احمد توکلی از چهره های سرشناس اصول گرا؛"فساد در جمهوری اسلامی سیستماتیک شده است".
وشما میدانید معنی این گفته(سیستماتیک شدن فساددرجمهوری اسلامی)چیست؟یعنی سرطان تمام وجودش را گرفته. یعنی هیچکار برای برگرداندن سلامتیش نمی توان کرد.نه با قرص و دارو و نه با شیمی درمانی و جراحی قابل درمان است. یعنی امروز و فرداست که بمیرد.
6- آقای خامنه ای، در نبود آزادی بیان، چنان شایعات گسترش و پر و بال میگیرد که انسان های خاص هم نمی توانند حقیقت را کشف کنند تا چه رسد به عوام. نمونه اش مرگِ هاشمی رفسنجانی و آتش گرفتن ساختمان پلاسکو بود که در بین مردم بسیار شایع گشت که هر دو عمدی بوده است.
۷- آقای خامنه ای؛ معلمان زندانی و یا معلمان زندان رفته همچون اسماعیل عبدی، محمود بهشتی لنگرودی، رسول بداقی،علی اکبر باغانی، محمود باقری و ... و یا زندانیان سیاسی همچون خانم شهناز اکملی مادر شهید مصطفی کریم بیگی و آرش صادقی همراه با همسرش خانم گلرخ ابراهیمی ایرایی که مجددا در اعتصاب غذا میباشد،آقای عبد الفتاح سلطانی وکیل افتخاری معلمان، علی معزی، ناصر اشجاری، مریم اکبری منفرد، نرگس محمدی، سعید ماسوری، محمد علی طاهری، بهنام ابراهیم زاده، آتنا دائمی، ارژنگ داوودی، جعفر عظیم زاده، خانم راحله راحمی پور(مدافع فرزند خردسال مفقود شده ی برادر اعدامیش) زندانیان بهایی و اهل تسنن و دراویش گنابادی و ....همه و همه همچون کوه در زندان بوده و یا بعد از اتمام حکم، آزاد شده اند، شما را به یاد زندانیان آزاد شده ی دی ماه ۵۷ نمی اندازد که بوسیله ی مردم ایران آزاد شدند؟ آیا فکر نمی کنید تاریخ تکرار خواهد شد؟
۸- آقای خامنه ای آیا فرزندان آیت الله طالقانی و همینطور آیت الله منتظری روزی ۱۰۰گرم گوشت میخورند؟ و فرزندان شما به خوردنِ کمتراز یک کیلو گوشت در روز و ...رضایت می دهند؟ آقای خامنه ای ملت ایران به این دو خانواده ی بزرگ افتخار میکند، از جمله خودم افتخار میکنم که پذیرای این بزرگان در خانه بوده ام. چرا شما عزت این دنیا و آخرت را از خود و خانواده ی خود گرفته و به قدرت پوشالی و غصب شده چسبیده اید؟ حکم ۲۱سال زندان برای فرزند برومند آیت الله منتظری احمدآقا بخاطر افشای اعدام زندانیان بیگناه تابستان ۶۷ که حداقل حقشان اعدام نبود، درست است؟ به جرأت می گویم اگر آنها همان حکم زندانشان را کشیده بودند اکنون بعد از ۲۸سال جملگی نزد خانواده های خود بودند نه گورهای دسته جمعی که قبرشان هم ناپیدا است.

۹- از نظر آسیب های اجتماعی همچون فقر و طلاق و زنانِ تن فروشِ بی شوهر و شوهردار و کودکان کار و کولبران کُرد که برای یک لقمه نان یا بوسیلهٔ تیر پاسدارانِ شما کشته میشوند و یا در زیر بهمن دفن میشوند و همینطور گورخواب ها و ... و یا معضلات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی همچون تورم، نبود آزادی بیان و آزادی احزاب و ... ازلحاظ رتبه، در دنیا در ردهٔ آخرینها هستیم.(!!!)
میدانید چرا؟ فقط بخاطر حکومت استبدادی شما. آیا فقط یک کشورِ دارای دموکراسی سراغ دارید که همین رتبه های افتضاح آمیزِ کشور تحت تسلط شما یا حتی نزدیک به شما یا در کنار شما را کسب کرده باشد؟ بیش از ۱۱۰سال از انقلاب مشروطیت و ۳۸سال از انقلاب ۲۲بهمن ۵۷ گذشته و شما تمام دستاوردهای آن دو انقلاب را به دلیل تمرکز قدرتی که مایلید در قبضهٔ خود نگه دارید از بین برده اید و اگر رتبه های ایران غیر از این باشد باید تعجب کرد.
۱۰- بعد از انقلاب مشروطیت، تمام رهبران کشور که به آزادی مردم احترام نگذاشتند، با مرگ غیر طبیعی و رنج مُردند. بطورمثال مظفرالدین شاه با امضای قانون مشروطه، نام نیکی از خود باقی گذاشت، ولی محمد علیشاهِ فرزندش با ملت جنگید و سرانجام شکست خورده و در تبعید مرد. احمد شاه خودش به فرنگ رفت و پیغام داد که لبو فروشی را به شاهی بر ملت ایران ترجیح داده و در غربت با مرگ طبیعی مرد. رضاخان و فرزندش محمد رضا شاه هر دو در تبعیدِ ناخواسته مُردند. آقای خمینی که در برابر شعار مردم که میگفتند: جنگ، جنگ تا پیروزی،شعارِ: جنگ، جنگ تا رفع فتنه در عالم سر دادند که در پایان مجبور شد به تمام آن شعارها پشت کرده و سرانجام تن به آتش بس دادند و جام زهر (پذیرش آتش بس) را نوشیدند. (آقای رفسنجانی در یکی از خطبه های نماز جمعه گفته بود: اگر ما تجربه ی حالا را داشتیم حتی از جنگ هم جلوگیری میکردیم که باید گفت چرا کشور توسط تجربه داران اداره نشود؟ سرنوشت یک ملت در میان است نه فرد یا یک خانواده) اکنون نوبت شما است که نوع مردن را انتخاب کنید. شما چه انتخابی دارید؟
۱۱- زمانیکه در شبکه های مجازی در سطح وسیعی دیدم که در کتاب های درسی دانش آموزان سوئد از دو کشور جهان که دارای نظام دیکتاتوری هستند یاد شده است، یکی ایران به رهبری شما آقای خامنه ای و دیگری بلاروس به رهبری الکساندر لوکاشنکو، از خودم شرمنده شدم....شما چه احساسی دارید؟ آقای خامنه ای؛ هزاران سال با فداکاریِ انسان های بزرگ، طول کشیده تا بشر از غارنشینی به این درجه از تمدن برسد. بجای اینکه شما نیز این تمدن را یک گام به پیش ببرید، صدگام به عقب بر می گردانید؟
۱۲- آقای خامنه ای، بعد از گذشت ۳۸سال از عمر جمهوری اسلامی، حکومت، هیچگونه دستاوردی نداشته است. شاید بگویید داشتن استقلال یک دستاورد است. میگویم اولا ما استقلال نداریم چرا که مردم، هر زمان فرصت پیدا میکنند در شعارهایشان مرگ بر روسیه سر میدهند، چرا که احساس میکنند وابسته به دشمن تاریخی روسیه ی نابکار شده ایم. ازطرفی استقلال خود را با استقلال هندوستان مقایسه کنیم که با تمام دنیا بر اساس منافع متقابل، رابطه دارد (بر عکس ما که با تمام دنیا سر جنگ داریم) و به هیچ کشوری وابسته نیست و قدرت های جهانی میدانند که هندوستان، بمب اتم دارد اما چشم پوشی میکنند، بزرگترین دموکراسی دنیا را دارد و بر عکس ما، همیشه در حال پیشرفت و توسعه است و به جرأت میگویم اکنون دیگر جزو کشورهای جهان سوم محسوب نمیشود. حال میشود به ما گفت که کشوری مستقل هستیم؟ کشوری که نمیتواند یک ماژیک وایت بُرد، یک پاکن خوب، یک پرگارِ درست وحسابی، یاکاغذ فتوکپی، یک مدادتراش ساده و...(با وجود این همه جوانان و اساتید باهوش) دُرست کند، مستقل است؟ البته که استقلال نیست و عین وابستگی ست چرا که نخبگان ما که سرمایهٔ اصلیِ نجات از وابستگی اند، ۳۸سال است بدلیل بودجه های هنگفتِ مضر به حال کشور برای امورِ بی ثمر (که همه میدانند)، یافراری اند، یا بفکرِ فرارند، یا در اثر فشار بیکاری و وفور موادمخدر در جامعه بتدریج معتاد میشوند و یا در زندانند.
۱۳- آقای خامنه ای بررسی کرده اید که نهادهای فرهنگی زیر نظر شما همچون موسسهٔ حکمت و بصیرت و تبلیغات اسلامی و حوزه ها و.... که بودجه ی آنها به بیش از ۱۰هزار میلیارد می رسد، کارکردشان چگونه است؟ با یک حساب سرانگشتی که مردم روزبروز از دین گریزان و حتا دین ستیز میشوند، کار کرد آنها منفی است. آیا بهتر نیست این بودجه ها صرف آبادانی کشور شود؟ یا حداقل همین پولها را همینطوری به آنها داد تا عمرشان تلف نشده و شغلی، کار تولیدی و یا خدماتی انتخاب کنند تا برای کشور مفید و خود به خود اشتغال بوجود آورند ؟
۱۴-آقای خامنه ای؛ مردم از اصلاحات نومید شده اند. هنوز دیر نیست. می توانید همچون پرزیدنت دکلرک در آفریقای جنوبی و ژنرال یاروزسکی در لهستان، انتخابات آزاد برگزار کنید اگر چه افرادی از مخالفین شما به قدرت برسند. همچنانکه در لهستان لخ والسا و در آفریقای جنوبی نلسون ماندلا از مخالفانِ حاکمان وقت به قدرت رسیدند و اگر آن حاکمان نام نیکی هم از خود بیادگار نگذاشتند، نام بدی هم از خود بیادگار نگذاشتند. ولی اگر مردم به حرکت در بیایند که یقینا روزی به حرکت در خواهند آمد، میدانید چه قیامتی بر پا خواهد شد؟

۱۵- آقای خامنه ای؛ به مامورین خود بگوئید که رگهای گردنشان را بخاطر سخنان اینجانب متورم نکنند. سال هاست که چوبه ی دار را بر دوش دارم و برای رسیدن به آزادیِ یک ملت،دادنِ جان، هدیه ی بسیار ناقابلی است. من، بنا بر وظیفه و احساس دِینم به فرهنگیان کشور و مردم، می نویسم ومی نویسم ومی نویسم تا فردا که همکاران و اساتید فرهنگی، تاریخِ جنبش ها و حرکتهای تاریخی این حصارِ تنگ و دلگیر وطن در این بُرههٔ زمانی را برای فرزندان این سرزمین می گشایند و می خوانند،احساس غرور کنند که معلمانی هم بودند که سکوت نکردند و از همه چیزشان گذشتند تا ملت، بیدار و آگاه شده و با هزینه ی کمتری به آزادی، دموکراسی و مردم سالاری واقعی برسند و شاید حاکمان نیز بخود آیند که البته به گواه تجربیات تلخ تاریخِ پر فراز و نشیب کشورمان، نمی آیند.
سید هاشم خواستار نماینده ی معلمان ایران (تقدیم به روح معلم شهید فرزاد کمانگر که مظلومانه اعدام شد.)